كخ [ kaxx ] [ kexx ]بالفتح،صورتى زشت كه براى ترسيدن طفلان سازند،و بضم نيز گفتهاند، و نام شهريست،و كخ ژنده يعنى ديو،خاقانى گويد: مصراع صورت مرده كه اصل از كخ ژنده كردهاند و در فرهنگ كخ بالضم،گياهى است كه از ان بوريا بافند،و چون از ان گياه صورت زشت براى ترسانيدن اطفال سازند،آنرا نيز كخ گويند،و بمعنى گرمى نيز آورده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1107) 
به ضم اول و سكون ثانى گياهى باشد كه از درون آب رويد و از آن حصير بافند و در خراسان انگور و خربزه بدان آويزند و كرم را نيز گويند چه هرگاه گويند كه به فلانه چيز كخ افتاده است مراد آن است كه كرم افتاده است و هر صورت مهيب و زشتى باشد كه بسازند و اطفال را بدان ترسانند و به اين معنى به فتح اول هم به نظر آمده است و به فتح اول نام شهرى و مدينهاى است و به كسر اول به معنى تلخ و بىمزه باشد و گاهى اين لفظ را به جهت نفرت فرمودن اطفال از چيزى كه نخواهند به ايشان بدهند يا خواهند از ايشان پس گيرند گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص713) 
بكسر كاف صورتى زشت باشد كه طفلان را بدان ترسانند .معروفى گفت بيت آيم چون كخ بگوشهاى بنشينم خونت بخورم اگر ترا بد بينم و در ولايت«اذربيجان»چون خواهند كه اطفال را از خوردن طعامى كه ايشان را مضر است منع كنند گويند:«كخ است » 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص68) 
كياهى باشد كه از درون آب رويد و از آن حصير بافند و در خراسان انكور و خربزه بدان آويزند و از آن كياه صورتى زشت سازند و اطفال را بترسانند و آن را كخ نيز كويند نظامى از قول شيرين كفته نمانم جز عروسى را درين سنك كه از كخ كرده باشندم به نيرنك عروس كخ شبستان را نشايد ترنج از موم بستان را نشايد و كويند بفتح اوّل نام شهريست و بكسر اوّل بمعنى تلخ و بيمزه است و كاهى اين لفظ را بجهة نفرت طفلان از خوردن چيزى كه مناسب نيست و خواهند از او پس كيرند كويند و ديدهام در فرهنك كه كفتهاند حضرت ختمىمآب وقتى باين لفظ پارسى تكلم فرمودهاند زيرا كه خرماى صدقه حاضر شده بود و حسنين يكى از آنها را در دهان مبارك كذاشته و ادخل الرسول اللّه اصبعه فى فيه قال كخ كخ فاخرج التّمره من فيه و اللّه اعلم و راوى اين حديث فقيه ابو ليث سمرقندى و در كتاب بستان در باب من تكلّم بالفارسيّه آورده و رشيدى كفته در تحفة الاحباب بمعنى حرارت و كرمى كفته است بلى چنين است ديدم چنين نوشته چون يك معنى كخرا بمعنى كرمى نوشتهاند بكاف عربى صاحب تحفه بكاف عجمى دانسته بكرمى معنى كرده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص575) 
- [بفتح كاف] صورتيست زشت كه بنگارند براى ترسانيدن اطفال. مثالش شمس فخرى گويد: بيت جمال دنيى و دين خسروى كه پيكر مهر بود بنسبت با او بسان يوسف و كخ و نيز نام شهريست [1]. و بمعنى اول - بضم - نيز بنظر رسيده [2]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1033) 
[اسم][فارسی] شكل و پيكر زشت و مهيبى كه سازند و اطفال را بدان ترسانند و هر چيزى كه مشابه و مانند آن باشد. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]نام شهرى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2769) 
[اسم][فارسی]تلخ و بىمزه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]گياهى كه از درون آب برآيد و از آن حصير سازند.و كرم. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی] كلمهايست كه در ترسانيدن اطفال استعمال مىكنند وقتى كه آنها را منع كنند از كردن كارى و يا متنفر سازند از چيزى كثيف و چركين و گويا مأخوذ از فارسى باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2770) 
چيزى بود كه ترس كودكانرا بسازند بديدار زشت،و آنرا بتازى فاروع گويند.فرّخى گفت: آيم و چون بخ بگوشهيى بنشينم#پوست بيك ره برون كنم ز ستغفار . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص30) 
آنچه كودكان را بدو ترسانند. شاعرى گويد: آيم و چون كخ بگوشهاى بنشينم#پوست بيك ره بيرون كنم بزهر آكنج 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص114) 
كخ (صفت) تلخ و بىمزه. مزه تلخ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) كرم. كرم كه در ميوه و غيره مىافتد. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) صورتى زشت كه كودكان را بدان ترسانند. ¦¦به معنى صورت زيبا كه از چوب و غيره ترتيب دهند و لباس رنگين پوشانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2252) 